المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
523
مروج الذهب ( فارسى )
گذشتهاند چگونه كسانى بودهاند در صورتى كه آنها را نديده بودند و فقط آثار قدمهايشان را ديده بودند و اين موضوعى جالب و احساسى دقيق است . وقتى پيمبر ( صلى الله عليه و آله ) با ابو بكر بغار رفته بود قيافه شناسان از روى سنگهاى سخت و كوههائى كه ريگ و گل و خاك نداشت تا اثر قدم روى آن نمودار شود قرشيان را تا در غار بردند و خداوند بوسيله تار عنكبوت و وزش باد و حيرت قيافه شناس آنها را از ديدار پيمبر باز داشت كه قيافه شناس گفت آثار قدم اينجا ختم مىشود گروه قرشيان نيز همراه وى بودند و بر روى سنگهاى صاف آنچه را او ميديد نميديدند در صورتى كه چشمهايشان سالم بود و آفتى نداشت و مانعى براى ديدن نبود ، و اگر نه چنين بود كه احساس دقيقى هست كه مردم در كار دانستن آن برابر نيستند و بوسيله ديدار درك آن نتوانند كرد . شناختن رد پا خاص گروهى معين نبود . مردم كوهستان و بيابانها و دشتها به تفاؤل داناترند گروهى از اهل شريعت از فقيهان ولايات و ديگر متقدمان حكم قيافه را معتبر دانستهاند و تعجب پيمبر ( صلى الله عليه و آله ) را از قيافه شناسى و اينكه گفتار محرز مدلجى را در اين زمينه تصديق كرد دليل اهميت و اعتبار قيافه شناسى دانند و هم جماعتى از فقيهان ولايات از سلف و خلف حكم قيافه را نپذيرفتهاند و دليل فساد آن را چنين آوردهاند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرزندى را كه پدرش به علت عدم شباهت در نسب او ترديد كرده بود به پدر منسوب فرمود وى گفت « اى پيمبر خدا ! زن من پسرى آورده كه سياه است » و پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) به منظور آنكه مطلب را بذهن وى نزديك كند و فساد تعليل او را كه بموجب آن در نسب فرزند خويش شك آورده بود آشكار كند فرمود : « آيا شتر دارى ؟ » گفت « بله » گفت « چه رنگ است ؟ » گفت « سرخ است » گفت « آيا خاكسترى رنگ هم ميان آن هست ؟ » گفت « بله » پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) فرمود « اين از كجا آمده است » گفت « شايد رگى جنبيده است » پيمبر ( صلى الله عليه و سلم ) فرمود « شايد آنجا هم رگى جنبيده